مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

685

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

بايد ايشان را سوزانيد . پس عباس گفت : پيوند خويشيت بريده باد اى فرزند خطاب ! سپس پيغمبر از ايشان فديه گرفت . فدا چهل اوقيهء زر بود و بر عباس دو فدا تعيين و لازم شد . به دو گفتند فداى فرزند بر اوست ، فداى عقيل را هم بپرداز . او گفت : اى محمد ! تو مىخواهى كه من تا زنده‌ام از مردم سائل باشم . پيغمبر گفت : آن دينارهايى را كه به ام الفضل - هنگام بيرون شدن خويش - سپردى و گفتى اگر حادثه‌اى براى من روى داد از آن تو و فرزندانت باشد ، كجاست ؟ عباس گفت : چه كسى تو را از آن آگاه كرده است ؟ به خدا سوگند كه جز من و او هيچ كس در آنجا نبود . گفت : پروردگارم مرا بدان خبر داد . آنگاه عباس اسلام آورد و فديه داد . دربارهء غنيمتها و نفلها اختلاف كردند و تمامى سورهء انفال در روز بدر نازل شد . حسان گويد : رفتيم و ايشان نيز رفتند به بدر به سوى مرگشان / و اگر يقين مىدانستند ، هرگز نمىرفتند / و گفت : من همسايهء شمايم و ايشان را وارد خواهم كرد / شبانه به آنجا كه در آن خوارى و ننگ باشد . [ 1 ] گويند چون گروه شكست‌خوردهء قريش به مكه بازگشتند عمير بن وهب جمحى گفت : چه زشت است اين زندگى پس از كشتگان بدر ! اگر وامى نداشتم و بيم زن و فرزند نبود پيش محمد مىرفتم و او را مىكشتم . صفوان بن امية گفت : وام تو را من مىپردازم و هزينهء زندگى زن و فرزندت با من . سپس او را وادار به رفتن كرد و او را مجهز كرد و شمشيرى تيز را صيقل داد و به زهر آلود و او مركب خويش را مىراند تا به مدينه رسيد و بر در مسجد آن مركب را عقال زد و بر پيغمبر وارد شد . عمر بن الخطاب فرياد بر آورد و گفت : از اين سگ بپرهيزيد ! چرا كه او ميان ما و ايشان دشمنى مىافكند و در روز بدر مشركين را از آمدن ما اطلاع مىداد . پس او را گرفتند و نزد پيغمبر بردند . پيغمبر گفت : اى عمير ! چه چيز تو را به آمدن واداشت ؟ گفت : آمده‌ام به خاطر يك اسير . گفت : پس اين شمشير در گردنت چيست ؟ گفت : فراموش كرده بودم . پيغمبر گفت : پس با صفوان بر سر وام و زن و فرزندت چه شرط بستى ؟ و عمير هراسان شد و دانست كه پيامبر مأمور از جانب خداوند است . ايمان آورد و مسلمان شد و اسلامى نيك داشت . در اين ماه بود كه ابو لهب در مكه و ابو احيحه سعيد بن عاص در طائف هلاك شدند . ابو لهب ، ابو العاص بن هشام برادر ابو جهل بن هشام را امر كرده بود تا مال و جان

--> [ 1 ] در ديوان حسان ( چاپ گيب ) اين شعر را نيافتم .